از هر دری...
کارهای نیکا شیرین تر شده. لباس هاشو بزور تنش میکنه. هرچند کامل نمیتونه دستاشو از بلوز دربیاره و یا ایستاده شلوار پاش کنه ولی همین هم برای من کلی ارزش داره.تلاشش برای بستن زیپ لباس ها خیلی زیاده و تا جایی هم موفقیت آمیز بوده. حرف زدنش خیلی بهتر شده. سعی میکنه هر کلمه ای که بهش بگم ادا کنه. جملات 4 کلمه ای میگه. عروسکهاشو خیلی دوست داره. بهشون غذا میده. لباس تنشون میکنه. شیر میده و میخوابونه.جدیدا پوشک هم براشون میذاره. خدارو شکر بچه بد غذایی نیست و تقریبا همه چیز میخوره و بیشتر از هر چیزی از مواد گرد خوشش میاد و به همین خاطر منم خیلی از خوراکیهاشو گلوله میکنم و به قول خودش براش قِل قِل درست می کنم. هر وقت از دستش ناراحت میشم زود بغلم میکنه و با یه ماچ بزرگ از دلم در میاره.
برنامه هر روز ما شده دور سالن و اتاقها دویدن و قایم موشک بازی کردن و آخر شب هم که موهای منو شونه میکنه و بعدشم میگه (لالا بتونیم: لالا بکنیم). مدتها جلوی آینه میمونه و موهاشو شونه میکنه و گل سر میزنه. لپ تاپ بابایی رو میاره و میگه :( پیدَّر نانا بذا خب: پدر آهنگ نانایی بذار). عاشق اینم که بعد جمله هاش کلمه "خب" میگه. ولی در کنار رقص نماز هاشو به موقع میخونه و بعد از نماز قرآن می خونه و بعد هم ذکر میگه. یه بار تسبیح دستش گرفته بود و با هر دونه ای که جابجا میکرد میگفت: ممد( به معنای محمد). به محض اینکه بگم میخوام غذا درست کنم سفره رو پهن میکنه و بشقاب و نمکدون میذاره. تقریبا یاد گرفته موقع دستشویی خبرم کنه و خیلی وقتها براش پوشک نمی ذارم.
خوشحال از اینکه می خوایم بریم گردش

بعد از قرآن خوندن و در حال بوسیدن قرآن

چشماشو بسته و می خواد منو گول بزنه که مثلا خوابم

جایی بهتر از آشپزخونه واسه خوابیدن پیدا نکرده

تلاش زیاد برای بستن زیپ

یکی از پاپوش های نوزادیشو پیدا کرده و می خواد بزور پاش کنه




از هر دری... 




